امروز در اتوبان مدرس داشتم می اومد روزنامه ، چشمم به نوشته روی دیواره اتوبان افتاد که به نقل از امام خمینی نوشته بود جوانان ما اهل شهادت و شهامت اند.
ناخود آگاه به یاد برخورد های اجتماعی افتادند پدرانی که خون یا جوانی خود را دادند و جوانان آنان فقط با شعارهای افراطی بزرگ شدند و شاید این دلیل قبول تهاجم فرهنگی شد.
پس این جوانان چه کنند مهمانی نگیرند با هم به مسافرت نروند و در خیابان ها چرخ نزنند و فقط فقط درس بخوانند و سر کار بروند .
این می شود تمام شور جوانی آنها !!!
شور جوانی شما چه بود؟!!
بسیجی بودن ؟
شهادت ؟
همه اش خوب بود و با ارزش ارزشی برای حمایت از ناموس و شرف انسانی اما حال جوانان ما چه کنند که هیچ راهی برای اثبات ارزشهای وجودی خود ندارند؟
اگر نامردی پیدا شد و زورش به زن رسید اگر پا جلو بگذاری کشته می شود ،درست در کشوری که دفاع از ضعیف ارزش است اما خون تو بیهوده تلف شده و هیچ کس به خود زحمت پیگیری خون تو را نمی دهد و شاید قاضی از خانواده ات بخواهد که قاتل را ببخشند!!
اگر جلو روی و کشته هم نشوی می گویند مگر تو وکیل و وصیع مردم هستی ؟
اگر برای این که حق مستحقی پایمال نشود صدایت را بلند کنی سرانجامت ناکجا آباد است
و ما می گوییم می خواهیم آرمانهای انقلاب را زنده کنیم.
کدام انقلاب ؟؟؟؟
انقلابی که پس از گذشت 30سال باز هم برای آن باید انقلاب کرد ؟!!!
انگار در خواب هستید ومدام شعارمی دهید
شعار و شعار و شعار
بس است
چکمه بلند و موی های سیخ سیخ جوانان عیب نیست
ننگ در خانه ها پنهان شده
سر از آخور بی عدالتی بر دارید.
