تبليغاتX
خورشید بی حجاب
اول آدمارو بشناس بد قضاوت کن 

بعضی وقتها آدمها یه اشتباهی رو انجام میدند و  بدونه این که بدونند چه بلایی داره سرشون میاد راهشونو ادامه میدند اما باز تا یه نفر از گرد راه می رسه بهشون هشدار میده عینه بچه های کوچولو هی بهونه میگیرند.

حالا تو هی قسم و آیه که این کار به سلاح تو نبود و  من از روی دوستی با تو برخورد کردم اما کو گوش شنوا؟  حتی امان حرفزدنم نمی دن! مریم جان من هنوزم تو رو دوست دارم با همه  حرفهایی که زدی، چون خیلی ساده ای ، اما زود قضاوت نکن اگه خواستی شرح قصه رو بدونی بهم زنگ بزن.

 

 

|+|
نوشته شده توسط الهه احمدی در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 و ساعت 11:2
بیا و ببار 

 

قدمهایش آهسته است

آمدنش محسوس محسوس است

ازآمدنش تنم میلرزد، اما باز هم دوست دارم زودتر از راه برسد

مدتهاست که منتظرش هستم

سفید و ساده است درست به رنگ آرامش

فقط خدا نکند که برق نور خورشید را در چشمانش ببینم که دیگر چشمانم تاب دیدنش ندارد

 

بیا و ببار که دوست دارم همیشه بباری

بیا و ببار که حس کنم سالی از تقویم زندگیم گذشت

اما رحم کن

بر همه رحم کن

بر آوارگان رحم کن

و برای همه آنهایی که تو را می بینند و بی تفاوتند بر آوارگان

 

|+|
نوشته شده توسط الهه احمدی در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 و ساعت 17:10
انتخابات در راهه 

انتخابات شوراها در راهه، اونم در فضایی که همه جا به هم ریخته

همین تهرون خودمونو میگم

چند شب پیش برف اومد شهر فلج شد، دیشبم که از خیر سر مسئولین، متروی شریعتی ریزش کرد البته همه ی کاندیداها قول میدن معضل ترافیک رو حل کنند برای همین که اصلا به اون موضوع کار نداریم

وای تو این شهر وارونه که هیچ کجاش یه لحظه آرامش پیدا نمیشه دوباره چی قراره به سرمون بیاد

مالیات بدید تا بیشتر از قبل چاله های خیابون به چاه تبدیل بشه

این از مملکتی که بر اساس دین و اعتقادات پایه ریزی شده ، حالا باید منتظر بود دید که کدوم بنده ی خدا اونم از روی خدمت کردن به مردم میلیون ها پول بی زبونو که معلوم نیست از کجا اورده ،خرج تبلیغات می کنه و بدم که انتخاب بشه انگار به خواب ابدیت رفته چون نه حرفایی که زده یادش می یاد نه به حرف کسی اهمیت میده

 

|+|
نوشته شده توسط الهه احمدی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 13:7