بابا آب داد یه دروغه، کسی اون آب نخورده
بابا پول نون و آب دیگه دود کرده و مرده
مادرم قصه نمی گه ، خواهرم شب سر کاره
اما تو کتاب مشقم،دوباره حرف سواره
اگه اومدین سراغم، آخر کلاس شهرم
زیر خط احتیاجم ، توی اقیانوس زهرم
دیکته های نانوشته ، مشق های دوره نکرده
معنی شون اینه که شادی پشیمون برنمی گرده
نه انار اسب می خوام ، نه دروغای قشنگ و
روزگار من سیاهه ،نمی خوام این همه رنگ و
یکی باید بنویسه ، یه کتاب از حال و روزم
از منی که مثل فانوس ،سرد و بی صدا می سوزم
اجازه خانم معلم ، این کتاب و کی نوشته؟
دنیای کتاب قشنگه، دنیای من چرا زشته؟
اجازه خانم معلم ، علم و ثروت دیگه بسه؟
انشای من فقط اینه: خسته ام ، خسته ی خسته
یغما گلرویی